پیش شهرسازان فرهنگ گرا
پیش شهرسازان فرهنگ گرا: ازافرادی که متفکر این دسته ازپیش شهرسازان بودند می توان به افراد زیر اشاره کرد:
جان راسکین، ویلیام موریس و آگوست ولبی نورث پوژن.
این دسته ازافراد تداوم تاریخی را به عنوان اصل قبول کرده وبرخلاف ترقی گرایان به انقطاع تاریخی هیچ اعتقادی نداشتند. آن ها معتقد بودند که شهر قرن 19 شایسته انسان نمی باشد. آن ها مفهوم فرهنگ را برتمدن شهر نشینی دراولویت قرار می دادند ونظرشان براین بود که نیازهای معنوی برتر از نیازهای مادی می باشد. به طورکلی این دسته ازافراد ضد ماشینیسم وضد صنعت بودند. شدید ترین آن ها دراین عقاید جان راسکین می باشد
جان راسکین:
کتاب ها: به سوی این آخرین، هفت مشعل معماریراسکین می گوید هنریک کشور فضیلت های سیاسی اجتماعی آن را بیان می کند. دراقدامات راسکین نقد وفلسفه هنر اولین اقدام اوبود که درنهایت منجر به نقد اجتماعی شد. در ادامه به انتقاد از معماری معاصرپرداخته ودر راستای این تفکر معماری ویکتوریایی انگلیس را نقد می کند. جان راسکین می گوید کسی نمی تواند معمارباشد مگرآن که ازالهیون باشد.
ویلیام موریس:
کتاب ها: نشانه های دگرگونی، گفتارهایی درباب سوسیالیست، گفتارهایی درمورد هنر وصنعت، بیم وامیدها برای مدرن.ویلیام موریس معتقد بود که راسکین استاد معنوی وی می باشد. البته قبل ازآن که یک سوسیالیست مبارز شده باشد. راسکین به طورکلی فردی محافظه کار میباشد، در
صورتی که مقابل آن ویلیام موریس جهان بینی فرهنگ گرا وهجران زده ای را به طبقات زحمتکش جامعه عرضه می کند. این طبقات به نوعی نیروهای جدید وواقعی جامعه مدرن تلقی می شدند.
آگوست ولبی نورث پوژن:
کتاب ها: تباین ها، اصول واقعی وبرجسته معماری مسیحی، ستایشی برای احیای کنونی معماری مسیحی درانگلستان.او یک معمارانگلیسی می باشد وسبک گوتیک را تجدید حیات می نماید.اوشکل دهنده افکارراسکین بوده ومعتقد بود که می توان شهرهای بزرگ را هم کاملا منظم ومسیحایی طراحی کرد.(علی رغم تمامی پیشرفت های تکنولوژیکی).
پیش شهرسازان بی الگو:
1) فردریش انگلس
2)کارل مارکس
3) پیرکروپتکین
4) بوخارین و پروبراژانسکی
کارل مارکس فیلسوفی است که به اتفاق سایرپیش شهرسازان بی الگو شهرصنعتی درقرن19 رانقد می کند. اما هیچ الگویی برای آن ارائه نمی دهد. پرودن وفوریه(سوسیالیست های ابتدایی قرن19) معتقدند که شهرقرن 19الگوی منظم خاصی دارد. پیش شهرسازان بی الگو با نظم موجود در شهرهای سرمایه دارمخالف بوده واعتقاد دارند این نظم بایستی شکسته شود.5مرحله کمونیسم ازنظرکارل مارکس به صورت زیر می باشد:
برده داری
فئودالیسم
سرمایه داری
سوسیالیسم
کمونیسم
پیش شهرسازان بی الگو معتقد بودند که پیوندهای سنتی اجتماع روستایی با پیدایش جامعه سودمند گرا ازبین می رود اما درعین حال اعتقاد داشتند که کارگران می بایست ازمحیط بسته روستایی نجات پیدا کنند تا وارد مرحله دیگری از زندگی اجتماعی شوند.
بیشتر متفکرین قرن19پس ازمارکس شهررا مکان عقلایی می دیدند که دردرون آن روابط اجتماعی درحال درگوگونی بوده است. اما بعدها مارکس وسایرپیش شهرسازان
بی الگو بیان کردند که آزادی واقعی درمحیطی فراتر از شهرتحقق پیدامی کند یعنی دریوتوپیا یا آرمان شهر. ازدیدگاه مارکسیست ها نو شهرهای مدرن ازجمله ابزارتسلط سرمایه داری امپریالیست جهانی به حساب می آیند. آن ها معتقد بودند که سرمایه داری نابودکننده شخصیت فردی ومانعی درراه پیوندهای مستحکم اجتماعی می باشد ومحیطی مناسب برای بی تفاوتی واز خود بیگانگی است. یک چنین نگرشی بعدها درآثارمانوئل کاستلز دیده می شود به طوری که او مادرشهرهای جهانی را در دنیای معاصر مکان بیگانگی جمعی می داند. جایی که انسان تحت تاثیرفضا و جریان ها هرنوع ویژگی های با ارزش فردی واجتماعی را از دست داده وآن چه باقی می ماند جامعه ای مسخ شده می باشد.
آنارشیسم اجتماعی:
این مکتب ناشی ازتفکرات پیرکروپتکین شاهزاده روسی می باشد. وی به مارکوپولوی قرن 19 معروف شده است ومعتقد بود که آنارشیسم اجتماعی شاید نشات گرفته از جامعه سرخپوستان آمریکایی بوده که بی دولت بوده، بدون زندان بودند ومالکیت خصوصی نیز نداشتند وقبل از ورود اروپاییان به آمریکا به انسانی ترین شکل ممکن زندگی می کردند. آنارشیسم اجتماعی درواقع حکومت مردم بر مردم می باشد ومهربانی به انسان هارا درراس همه تفکراتش قرار می دهد. این مکتب به آزادی افراد معتقد بوده، تعاون متقابل را به بی رحی اجتماعی ترجیح می دهند. این دسته ازافراد اعتقاد دارند که زندان هاانجمن های رذالت می باشند به طوری که انسان ها بعد از خروج از آن جا بدتر ازورودشان می شوند. طرفداران این مکتب تمرکززدایی را نفی می کنند. این مکتب ازآن جهت با سرمایه داری مخالف است که می گوید سرمایه داری رقابت برانگیزمی باشد. آن ها می گفتند که شهرها و مجتمع های زیستی درقرون وسطی مکان هایی بودند برای زندگی مطلوب و آرام درحالی که شهرهای امروزی درنقش سوداگرانه خودمکان هایی برای انواع بزهکاری می باشند. عده ای ازآن ها نیز معتقد بودند که چون شهرهای امروزی بدون کنترل، کارکردهای اقتصادی به خود گرفته اند درنتیجه کاربری زمین درشهر با توجه به بازده سرمایه عمل می کند ودرنتیجه آن اقلیتی با نفع سرشار خود ازشهرها صاحب آن ها می شوند ودرنتیجه چنین شهرسازی منابع طبیعی باغات وفضاهای سبزشهری سوداگرانه نابود می شوند. ازاین روپیروان این مکتب عتقاد داشتند که سرمایه داری اصولا ضد محیط زیست عمل می کند واساسا هرگونه تعادل بین انسان ومحیط را بر هم می زند. آن ها می گفتند اجازه ندهید سیاره زمین را با مسموم کردن خودمان مورد بهره برداری قرار دهیم. برای این که تعادل های اکولوژیک جامعه تضمین شود یا به عبارت دیگر تعادل میان انسان ومحیط برقرار گردد، ابتدامی بایست این تعادل از روابط میان انسان های یک جامعه شروع شده تا این که تعادل میان طبیعت وانسان شکل بگیرد.
تونی گارنیه(1869-1948):
اوشهر صنعتی را با35000هزار نفر جمعیت ابداع کرد. الگوی مطرح شده توسط وی همزمان با باغشهر ابنزرهاوارد بوده. در حدود سال 1900میلادی به طور مصلح به تازگی آشکارشده و وی استفاده ازآن را برای تمامی ساختمان های شهرصنعتی پیشنهاد کرد. اوبرعلیه خیابان های دائمی به مبارزه پرداخت وازخانه های مستقل حمایت کرد.
والترگروپیوس:
او مکتب خرد گرای باوهاس را پایه گذاری کرد واعتقاد داشت که ارتباط بین معمار ودانشجو، می بایست با صنعت همراه باشد. اومعماری کاربردی را مطرح کرده که این نظریه بعد از جنگ جهانی اول به صورت عملی در شهرها پیاده سازی شده است. میس وندر روهه از حامیان این نظریه بوده است.گروپیوس استاد معماری بود ومکتب باوهاس را در شهر وایمار گسترش داد. ازجمله کارهای مهم او می توان ترکیب هنر وصنعت(آشتی دادن هنر وصنعت)نام برد.دو ویژگی اصلی مکتب باوهاس عبارتند از:
1) هرطرحی باید توجیه اقتصادی داشته باشد(برای ضمانت اجرایی).
2) محصول ازطریق یک پروسه ایجاد شده باشد.گروپیوس در زمینه آشتی دادن شهر و روستا می گوید: باید طبیعت را به درون شهرها کشانده و از فناوری های نوین در روستاها استفاده نماییم.
لوکوربوزیه(شارل ادوارد ژانره):
ازبنیان گذاران سیام(انجمن معماران مدرن) بوده ودر سال1928 میلادی برای اولین بار در طرح های خود یک شهر معاصررا برای سه میلیون نفر طراحی کرد به نام شهردرخشان. از نظر او معماری وشهرسازی جدایی ناپذیرند. به عقیده وی شهررا می توان به یک پارک بزرگ تشبیه کرد. او در این زمینه می گوید:« این است تجسمی حقیقی از یک شهر خیلی مدرن. یک سمفونی سبز ازشاخ وبرگ درختان، علفزارها والماس های درخشان در میان درختان».
مکتب شیکاگو(مکتب اکولوژی شهرها):
این مکتب در دوشاخه جامعه شناسی شهری ومعماری ظهورکرده است.ازبنیان گذاران مکتب شیکاگو دردانش معماری می توان به ویلیام لوبارن اشاره کرد. اما بنیان گذاران این مکتب در جامعه شناسی شهری عبارتند از: رابرت ازرا پارک، ارنست برگس ولودویک مکنزی می باشد. این مکتب برپایه دو عقیده شکل می گیرد:
1) داروینیسم اجتماعی: در این مکتب اعتقاد براین بود که گروه های مختلف جامعه شهری همانند گونه های مختلف جانوری و گیاهی در طبیعت برای یافتن مکان برتر یا محل بهتر به رقابت و مبارزه می پردازند. این نظریه برگرفته شده ازاکولوژی گیاهی هگل می باشد.
2) اقتصاد(اقتصاد نئوکلاسیک): طرفداران این نظریه اعتقاد داشتند که دانش اقتصاد به عنوان یک ابزاری است که انسان به وسیله آن می خواهد منافع بیشتر را با کوشش کمتر بدست آورد. دراین مکتب به دو عامل توجه می شود: سلامت انسان سلامت محیط زندگی شهری
براثر تفکرات این مکتب، تئوری های مختلف درباره اشکال شهری شکل گرفتند که عبارتند از:
1) دوایرمتحدالمرکز از ارنست برگس
2) نظریه شهرقطاعی ازهومر هویت
3) شهر چند هسته ای از چنسی هریس وادوارد اولمن
جین جیکوبز:
روزنامه نویس ومنتقد معروف آمریکایی-کانادایی بوده که با انتشار کتاب مرگ وزندگی شهرهای بزرگ آمریکایی در سال1961 و نوشتن یک مقاله انتقادی تند در باب وضعیت مسکن در آمریکا به شهرت رسید. ازجمله دیگر کتاب های معروف او می توان به اقتصاد شهرها(1969)وآینده مبهم(2004)اشاره کرد. او ازجمله کسانی بود که پیرو مکتب سلامت روان می باشد. پیروان این مکتب اعتقاد داشتند که منطقه بندی و زون بندی وایجاد شهرها بر اساس تفکیک عملکرد باعث پیدایش فضاهایی خشک و بی روح شده وانسان ها را به سمت جرم وجنایت وبزهکاری سوق داده وسلامت روانی آن ها را به خطر می اندازد. از نظراین افراد، فضاهای شهری می بایست دارای تنوع وگوناگونی بوده به فضای خیابان ها(به عنوان فضایی که همیشه مورد توجه چشمان ناظر می_ باشد)توجه دوچندانی شود. به طوری که خانم جین جیکوبز اعتقاد داشتند که فضاهای تفریحی وپارک های ساخته شده محیطی نامناسب برای حضور کودکان، برای تفریح وبازی می باشد. خانم جین جیکوبز اعتقاد داشت برای ایجاد فضاهای محله ای می_بایست به موارد زیر توجه شود:
1) حداقل دو کاربری ویا بیشتر درفضاهای محله ای استقرار یابد.
2) اندازه قطعات وبلوک های مسکونی می بایست کوچک باشد چرا که اعتقاد داشت دربلوک های بزرگ مسکونی نمی توان تنوع ایجاد کرد.
3) در درون بافت محله تنوعی از ساختمان ها با قدمت های تاریخی مختلف وجود داشته باشد.
4) میزان مشخصی از تراکم وتمرکز در محله ایجاد گردد.
تذکر: کتاب مرگ وزندگی شهرهای بزرگ آمریکایی اولین تیری است که ازفراتجدد یا فرا مدرن به سوی تجدد یا مدرن رها می شود.
کنگره های بین المللی معماری مدرن(C.I.A.M):
این کنگره ها که درراستای تفکر مدرنیست وتاثیرآن برمعماری وشهرسازی شکل گرفتند مجمعی برای هم اندیشی وهم فکری معماران وشهرسازان مدرنیست می باشد. کنگره های سیام درقالب10کنگره ازسال1928میلادی تا1955 میلادی جامعه جهانی را تحت تاثیراتفاقات وتفکرات ودر بعضی دوره ها حاشیه های خود قرار داده است. درادامه به صورت مختصربه این10کنگره اشاره می شود:
کنگره اول(1928سوییس):
این کنگره درقصرلاساراز یا دولاساراز درسوییس برگزار شده که به تدوین اصول کلی درباب معماری می پردازد. دراین دوره اولین رییس کنگره پروفسور کارل موزر که استاد دانشگاه زوریخ بود به عنوان ریاست کنگره برگزیده می شود.
کنگره دوم(1929آلمان):
این کنگره درفرانکفورت با موضوع مسکن حد اقل برپامی شود که در این دوره قرار بر این شد که نقشه های ارائه شده به یک شیوه وبه یک مقیاس ترسیم شود.
کنگره سوم(1930بلژیک):
این کنگره دربروکسل برگزارشده وموضوع آن روش های منطقی در استقرار بنا می_باشد. در این کنگره واحدهای مسکونی به سه دسته ویلایی، آپارتمانی وبرج تقسیم شده ومزایای نسبی واحدهای آپارتمانی به خانه های یک طبقه مطرح می گردد. لازم به ذکر است که طرح شهر درخشان لوکوربوزیه در این دوره مطرح می گردد. دردوره سوم پروفسور موزر ازریاست کناره استعفا داده وبه نفع افراد جوان تر کنار می رود. شخصی به نام وان ایترن که رییس اداره امورشهر درآمستردام هلند بود به عنوان رییس کنگره انتخاب می شود. انتخاب یک شهرساز برای کنگره سوم نقطه عطفی برای جامعه شهرسازی محسوب می گردد.
کنگره چهارم(1933یونان):
وان ایترن وگیدئون به مسکورفته تا مقدمات کنگره چهارم را فراهم می نماید. اگرکنگره چهارم درمسکو برگزار می شد بسیاراتفاق خوشایندی بود چراکه روس ها علاقه شدیدی به شهرسازی ازخود نشان دادند. اما فشارهای اجتماعی اجتماعی جامعه اروپای شرقی وطرفداران استالین باعث شد که بارها بارها این کنگره به تعویق بیفتد تا این که درنهایت این کنگره دریک کشتی مسافرتی که ازآتن به سمت مارسی فرانسه می رفت شکل بگیرد. بی شک کنگره چهارم پربارترین مهم ترین کنگره معماری مدرن می باشد. موضوعاتی که در این کنگره مطرح شد عبارتند از:بررسی گسترش بی رویه شهرها، پیوندهای ایجاد شده بین شهرومنطقه وشهرکارکردی. برپایه تفکر شهرکارکردی، شهر به 4عملکرد سکونت، کار، تفریح ورفت وآمد تقسیم می شود. این ایده که ناشی ازتفکرات لوکوربوزیه بود بعدها درسال1941میلادی درقالب منشورآتن درفرانسه انتشاریافت. برای عملی کردن تفکرات این کنگره اولین نقشه کارکردی شهر برای شهر ورشو لهستان برپایه منطقه بندی درسال1934تهیه گشت.
کنگره پنجم(1937فرانسه):
این کنگره درپاریس با موضوع محل سکونت ومحل تفریح(مسکن واوقات فراغت)شکل گرفت. البته تغییراتی جزیی نیز در منشور آتن وشهرکارکردی داده شد.درکنگره پنجم مقدمات لازم برای برقراری کنگره ششم درآمریکا فراهم گشت که به دلیل جنگ جهانی دوم، این کنگره(ششم)10سال به تعویق افتاد.
کنگره ششم(1947آمریکا):
پس از10سال وقفه بین کنگره پنجم تا ششم نهایتا این کنگره بعد از جنگ جهانی دوم با موضوع توضیح کار10ساله وزیبایی شناسی در معماری شکل گرفتند. درآن دوران به دلیل بازسازی اروپا برای خرابی های بعد ازجنگ تفکرات مختلفی درباب بازسازی شهرها مطرح گردید. انگلیسی ها اعتقاد داشتند که در زیبایی شناسی ودرطرح های شهرسازی می بایست به نظرات مردم توجه شود. حال آن که افرادی مثل لوکوربوزیه وگیدئون اعتقاد داشتند که معماری می بایست همانند معماری مدرن، فردگرا یا نخبه گرا باشد.
کنگره هفتم(1949ایتالیا):
این کنگره درشهر برگامو در ایتالیا با موضوع تکراری زیبایی شناسی درمعماری شکل گرفته. دلیل تاکید براین موضوع ایجاد اختلاف نظر وتنش بیشتر بین معماران جوان و افراد مسن در سبک مدرن می باشد.
کنگره هشتم(1951انگلستان):
این کنگره به کوشش گروه مارس در نزدیکی لندن برگزار شده. افراد در این کنگره اعتقاد داشتند که نظریه شهر کارکردی منشورآتن توجهی به فضای مرکزی شهرها نمی کند بنابراین موضوع این کنگره اضافه شدن مرکز شهربه عملکردهای چهارگانه شهری درقالب عملکرد پنجم می باشد.
کنگره نهم(1953فرانسه):
این کنگره به همت گروه آزکورال درجنوب پاریس شکل گرفته وموضوع آن توجه به فضاهای بیرون ازخانه وارتباط بنا با محیط اطرافش می باشد. دراین کنگره مطرح شد که معماران مدرن بناهای ساخته شده را به صورت تک بنا ودرقالب یک عنصر بی ارتباط با فضاهای شهری می نگرند ونظریه هایی که باعث شد که زیبایی همان کارایی باشد وتزئینات درمعماری حذف شوند(نمونه بارزآن را درکارهای آدولف لوس می بینیم) به چالش کشیده شد.
کنگره دهم(1955یوگسلاوی):
این کنگره به همتteam x که گروهی ازمعماران جوان مدرن بودند شکل گرفته وموضوعات روزآن دوران جامعه شهری وآثارمعماری آن درفضاهای شهری مطرح گردیدند؛ موضوعاتی ازقبیل: رابطه فرد با خانواده، رابطه فرد با اجتماع،نیازبه آرامش وخلوت درانسان واحتیاج فرد به طبیعت.
مطالب این وبلاگ مربوط به مباجث شهرسازی می باشد