نوشته اخلاقی
. درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت: شنیده ام مالی در راه خدا نذر کرده ای که به درویشان دهی، من نیز درویشم. خواجه گفت: من نذر کوران کرده ام تو کور نیستی. پس درویش تاملی کرد وگفت: ای خواجه کور حقیقی منم که درگاه خدای کریم را گذاشته به در خانه چون تو گدائی آمده ام. این را بگفت و روانه شد. خواجه متأثر گشته از دنبال وی شتافت و هر چه کوشید که چیزی به وی دهد قبول نکرد. معراج السعادت (ملااحمد نراقی) از او بخواه که دارد و میخواهد که از او بخواهی, از او مخواه که ندارد و می ترسد که از او بخواهی. خواجه عبدالله انصاری
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 9:20 توسط علیرضا گلریز
|
مطالب این وبلاگ مربوط به مباجث شهرسازی می باشد